تبلیغات
<-BlogAndPostTitle->

مریم حیدر زاده ( یادت رفت )

رفتی سفر باز منو یادت رفت | شرطای عاشق بودنو یادت رفت

رفتی سفر چیزای تازه دیدی | دیدی و خط رو اسم من کشیدی

رفتی سفر ترانه ها یادت رفت | تک تکِ عاشقانه ها یادت رفت

سپردی عشقمو به آب و دریا | قلبمو جا گذاشتی لای ابرا

نگاهمو دادی به باد و بارون | عینِ یه عابر گوشه خیابون

رفتی سفر بدون یه خاطره | می خواستی عشقم از تو فکرت بره

رفتی سفر منو فراموش کنی | به حرفِ آدم عاقلا گوش کنی

رفتی سفر ببینی این دیوونه | تا کی می خواد منتظرت بمونه

رفتی سفر اشکمو در بیاری | گفته بودی طاقتشو نداری

رفتی سفر نه خبری ، نه چیزی | انگار نه انگار که برام عزیزی

رفتی سفر خیلی چیزا یادت رفت | انگار تمام قصه ها یادت رفت

قولاتو انگار دادی دست نسیم | دروغه که بگم به هم می رسیم

عشقمو بخشیدی به کوه و دره | حتی منو دوست نداری یه ذره

حرفای قبلِ سفرت دروغ بود | من نبودم خیلی سرت شلوغ بود

رفتی سفر جای منو گرفتن | تمام دنیای منو گرفتن

خبر نداشتم می ری تنها می شم | تنهاترین عاشقِ دنیا می شم

گفتی که با سفر عوض نمی شه | عشقی که می مونه واسه همیشه

رفتی و حرفات مثِ برفا آب شد | آسمون انگار رو سرم خراب شد

تمام این حرفای خوب یادت رفت | قصه دریا و غروب یادت رفت

عشق من و عکسِ خودت یادت رفت | نقشه واسه تولدت یادت رفت

پاییز و برگای طلا یادت رفت | انگار تمام ماجرا یادت رفت

سپردی قلبتو به قلبِ دیگه | شاید بهت حرفای بهتر می گه

رفتی و پا رو رویاهام گذاشتی | تا ته دنیا چش به رام گذاشتی

سفر بَده ؛ کاش نمی رفتی سفر | خیلیه که از تو ندارم خبر

منم می خوام برم یه جای خلوت | بگم به هر چی قهر و دوری لعنت

همین روزا تو داری برمی گردی | ببین با عشق و زندگیم چه کردی

بیا بگو هنوز منو یادت هست | هنوز میشه یه عهد نقره ای بست

یا نمی ریم یا دیگه با هم می ریم | چون همو یادمون نره کم می ریم


بیا تو ادامشو ببین
نگارش شده در شنبه 2 خرداد 1388 ساعت 05:14 ب.ظ به دست خط <-یه عاشق دیوونه-> بیا تو حرف دلت رو بزن ()

نامردی

توی این دنیای نامرد یه دختر نابینا عاشق پسری میشه که همیشه بهش می گفت که :

اگه من دو تا چشم داشتم همیشه باهات میموندم .

روزی کسی پیدا شد که چشماش رو میده به دختره .

وقتی دختر بینایی خودش رو دوباره به دست آورد متوجه میشه که آن پسر هم نابینا است ؛

به همین دلیل به پسره گفت که : دیگه نمی خوامت و از پیش من برو .

پسر در حالی که اشک می ریخت لبخند تلخی زد و گفت : (مواظب چشمهای من باش)...


بیا تو ادامشو ببین
نگارش شده در شنبه 19 اردیبهشت 1388 ساعت 09:30 ق.ظ به دست خط <-یه عاشق دیوونه-> بیا تو حرف دلت رو بزن ()

بنیامین بهادری _ شومینه (آلبوم : بنیامین 88)

تو ... نمی دونی که صداتو ؛ گریه هاتو ، جا گذاشتی

تو ... نمی دونی که هوا تو ؛ نفسهاتو ، جا گذاشتی

عطرت میون اطاقم ، عکست توی آیینه مونده ...

شال گردن خیس تو باز ، پهلوی شومینه مونده ...

تو ... تو رو دوست دارم و گریه ، شبها بیدارم و گریه

تا شدم عاشق چشمهات ؛ گریه شد کارم و گریه

... اما هنوزم ، تو هستی ؛ انگار همینجا نشستی

انگار که هستی هنوزم ... نگذشته حتی ، یه روز هم

تو رو دوست دارم و گریه ...


بیا تو ادامشو ببین
نگارش شده در دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 ساعت 09:00 ب.ظ به دست خط <-یه عاشق دیوونه-> بیا تو حرف دلت رو بزن ()

تقدیم به تو ؛ که دوست نداری بدونی دوستت دارم ...

 

محبت سکه است که اگر در قلک دل افتد

نمی توان آن را برداشت ؛ مگر آنکه دل را بشکنی ...

 


بیا تو ادامشو ببین
نگارش شده در دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 ساعت 02:34 ق.ظ به دست خط <-یه عاشق دیوونه-> بیا تو حرف دلت رو بزن ()

یاد تو

آسمان رنگ شب یلدا گرفت / یاد تو آمد به قلبم جا گرفت

تا سحر غم با دلم همخانه بود / از فراق تو دلم دیوانه بود

یاد تو چندیست مهمانم شده / خاطراتت آفت جانم شده

هر چه می گویم سخن از یاد توست / در سکوت من فقط فریاد توست

 


بیا تو ادامشو ببین
نگارش شده در شنبه 12 اردیبهشت 1388 ساعت 09:11 ق.ظ به دست خط <-یه عاشق دیوونه-> بیا تو حرف دلت رو بزن ()

تو که نیستی ( محسن چاووشی)

تو که نیستی غم غربت با منه / همیشه یه دنیا حسرت با منه

تو که نیستی روزا با شب یکیه / هر دوشون تاریکن و تاریکیه

با تو ماه رو همه جا می بینم / حتی خورشید شب رو می بینم

بی تو این دنیا که تو چنگ منه / دیگه چنگی به دلم نمی زنه

ای دل صاحب مُرده ، باز تورو خواب برده / پاشو از خوابُ ببین دنیاتو آب برده

دارم از این همه گریه آب می شم / رو سَر دنیا دارم خراب می شم

خیلی مایوسه دلم ، یه کاری کن / داره می پوسه دلم ، یه کاری کن

غم و غصه شده حق دل من / به همینا مستحقه دل من

دلی که بی تو بتونه دل باشه / به خدا بهتره زیرِ گِل باشه

می دونستی پیش تو گیره دلم / می دونستی بِری می میره دلم ...

دارم از درد غریبی آب می شم / رو سَر خودم دارم خراب می شم

تو که نیستی ...


بیا تو ادامشو ببین
نگارش شده در سه شنبه 10 دی 1387 ساعت 10:01 ب.ظ به دست خط <-یه عاشق دیوونه-> بیا تو حرف دلت رو بزن ()

شعر کامل ( چرا رفتی ... )

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تورا از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی از

جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی؟

نمی دانم چرا ؟

شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا؟

تا کی ؟

برای چه ؟

ولی رفتی

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره

با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمانِ چشم هایم خیس باران شد

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد

من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی داشت

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را

با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای توام

برگرد !

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :

تو هم در پاسخ این بی وفائی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است

و من در اوج پائیزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا ؟

شاید به رسم عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ...

 


بیا تو ادامشو ببین
نگارش شده در جمعه 18 مرداد 1387 ساعت 10:08 ق.ظ به دست خط <-یه عاشق دیوونه-> بیا تو حرف دلت رو بزن ()

یادگاری ازکسی که عزیزترین کسم بودو...رفت...

یادی نکردی از من ...

شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی

تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

و این بود آخرین حرفت و بعد از رفتنت

باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت ...


بیا تو ادامشو ببین

نگارش شده در پنجشنبه 17 مرداد 1387 ساعت 07:08 ق.ظ به دست خط <-یه عاشق دیوونه-> بیا تو حرف دلت رو بزن ()

چرا تنهامون گذاشتی ؟ رضا جان ...

چهل و یک روزه که ندیدیمت رضا جان ...


بیا تو ادامشو ببین
نگارش شده در جمعه 11 مرداد 1387 ساعت 10:08 ق.ظ به دست خط <-یه عاشق دیوونه-> بیا تو حرف دلت رو بزن ()

عشق و صداقت این نیست ...


بیا تو ادامشو ببین
نگارش شده در جمعه 11 مرداد 1387 ساعت 10:08 ق.ظ به دست خط <-یه عاشق دیوونه-> بیا تو حرف دلت رو بزن ()

ااگه با وبلاگ من حال کردی ، اونو صفحه خونگی خودت کن
Join the Mailing List!
Email Address:
First Name:
Last Name:
Address:
City:
State:
Zip Code: